تبليغاتX
نورماه

 

+ نوشته شده در دوشنبه 16 فروردین1389ساعت 9:40 توسط ماه |

 

+ نوشته شده در شنبه 26 دی1388ساعت 17:10 توسط ماه |

 

پيشاپيش فرا رسيدن ايام محرم و شهادت امام حسين (ع) رو به همتون تسليت مي گم

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 آذر1388ساعت 11:46 توسط ماه |

سلام

حال همه ی ما خوب است

ملالی نیست جز گم شدنهای گاه به گاه خیالی دو

 که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند

با این همه عمری اگر باقی بود 

طوری از کنار زندگی می گذریم

 که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد

نه این دل ماندگار بی درمان

تا یادم نرفته است بنویسم

حوالی خوابهای ما سال پر بارانی بود

می دانم حیاط آنجا پر از هوای تازه ی باز نیامدن است

اما تو لااقل حتی هر وهله ای گاهی هر از گاهی

ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست

راستی خبرت بدهم خواب دیده ام خانه ای خریده ام

بی پرده

بی پنجره

بی در

بی دیوار

نه نامه ام باید کوتاه باشد

ساده باشد بی حرفی از ابهام و اینه

از نو برایت می نویسم

حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن

 

+ نوشته شده در دوشنبه 2 آذر1388ساعت 0:40 توسط ماه |

خاطراتم پر از روزهای بدون تو

نه بی حضور توست

لای هر برگ دفترم برگی گل دارم

گل من !

نمی دانم وقتی به پشت در برسی کجایم؟

اما بیا

می خواهم دلم را برای همیشه پشت در جا بگذارم

که روزی از آن خواهی گذشت

با گامهای بلند ایستاده بر فلق

و من مهمان عاشقانه سر گشته ات باشم

اگر رفتم و روز آمدنت را ندیدم

از در که گذشتی نگاه کن

اینها همه به خاطر آمدن توست

آن گوشه گلدانهای یاس پر از گلهای سپید

که به استقبال تو بر خاسته اند

شاعر

نه شاعر نیستم

ان طرف دسته های گل نرگس که عطرشان

روزهای بی تو همدم و مونس تنهاییم بود

شاعر

نه شاعر نشدم

قبل از رفتن به اشک و آه

زمین را آب و جارو می کنم

اگر بروم به انتظار می روم

اگر آمدی و نبودم

از روی طاقچه تمام نامه های دلتنگیم را بردار و بخوان

این است شرح غربت ما دلی امیدوار

اما تنگ و تنگ

+ نوشته شده در شنبه 25 مهر1388ساعت 8:37 توسط ماه |

دور و برمون ر شده از قصه ها و فیلم های عاشقونه که داستان همشون پر از

تکراره دختر و پسری که دچار یه جور عشق نصفه و نیمه شدن این تکرارها و

شبیه بودن ها اون قدر زیاد شد که عادت کردیم بغض کنیم واسه اونی که عاشقه

وفحش بدیم به اونی که هیچ بویی از عشق نبرده .

بذار اعتراف کنم من اونیم که هیچ بویی از عشق نبردم .من اونیم که در مقابل اون

همه محبت پر بودم از تنفر لبخندش زشت ترین لبخند دنیا بود وقتی مهربون بود از

این که تحقیرش کنم لذت می بردم .

همه آرزوم رفتنش بود

ورفت!!!

نمی شنوم کسی به دفاع از من چیزی گفت ؟

نه! هیچکس خودشو جای اونی که از عشق بویی نبرده نمی زاره

بذار محکم و بلند داد بزنم تا مطمئن شی که من

اصلا پشیمون نیستم

چون دوسش نداشتم...!!!

پ ن : من تو را دوست دارم تو دیگری را و دیگری مرا شاید...

پ ن : کلافه ام هیچ قالبی راضیم نمی کنه اونی که می خوامو

پیدا نمیکنم اگه می تونید کمکم کنید

+ نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 15:50 توسط ماه |

 

نگاه کن که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب میشو د

چگونه سایه ی سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب میشو د

نگاه کن

تمام هستیم خراب میشود

شراره ای مرا به دام میکشد

مرا به اوج میبرد

مرا به دام می کشد

نگاه کن

تمام آسمان من پر از شهاب میشود

تو آمدی ز دورها و دورها

ز سرزمین عطر ها و نورها

نشانده ای مرا کنون به زورقی

زعاجها،ز ابرها ، بلورها

مرا ببر امید دلنواز من

ببر به شهر شعر ها و شورها

به راه پر ستاره می نشانی ام

فراتر از ستاره می کشانیم

نگاه کن

من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخرنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم

چه دور بود پیش از این زمین ما

به این کبود غرفه های آسمان ،
کنون به گوش من دوباره می رسد صدای تو

صدای بال برفی فرشتگان

نگاه کن که من کجا رسیده ام

به کهکشان ، به بیکران ، به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوجها

مرا بشوی با شراب موجها

مرا بپیچ در حریر بوسه ات

مرا بخواه در شبان دیر پا

مرا دگر رها مکن !
مرا از این ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب به راه ما

چگونه قطره قطره آب میشود

صراحی سیاه دیدگان من

به لای لای گرم تو

لبالب از شراب خواب میشود...

به روی گاهواره های شعر من نگاه کن

تو می دمی و آفتاب میشود....

 

پ ن : مهمونی به همه خوش بگذره که می دونم می گذره با مهربونترین صاحبخونه ای که داره

پ ن : سر سفره های افطارتون مارو از یاد نبرید

پ ن : احسان دوباره اومد با ماه عسل من که لذت می برم شما رو نمی دونم

پ ن : مریم عزیزم مرتب به انتظار سر می زنم اما قسمت نظراتت مشکل داره و من نمی تونم برات کامنت بذارم   

+ نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 9:53 توسط ماه |

زیر گنبد کبود

جز من وخدا

کسی نبود

روزگار

روبه راه بود

هیچ چیز

نه سفید و نه سیاه بود

با وجود این

مثل اینکه چیزی اشتباه بود

زیر گنبد کبود

بازی خدا

نیمه کاره مانده بود

                                            (نظر آهاری)

+ نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388ساعت 18:47 توسط ماه |

 

هميشه مزاحمه و شايد هيچ وقت اين موضوع رو نفهمه

اون مي ياد و دلش به اين خوشه كه من چقدر از ديدنش خوشحال

مي شم و من دقيقه هارو مي شمرم كه پاشه و بگه  (خداحافظ)

هميشه همه چي برعكسه!!!

دوسش داري اما

دوستت نداره

نمي فهمتت

نمي بينتت

دل دل مي كني بهش بگي ؟

اما نه اگه بگي و بعدش بره چي؟

هيچي اون جور كه تو مي خواي نيست

هست اون كسي كه نبايد باشه

ونيست اون كسي كه همه ي دنياتو مي دي

كه باشه كه بمونه

+ نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت 11:40 توسط ماه |

 

بیا !

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

+ نوشته شده در یکشنبه 21 تیر1388ساعت 15:18 توسط ماه |